تبليغاتX
آرام بخش دل
 

برای ما که روزگارمان بیشتر شبیه قمار است تا زندگی خیالی نیست،

مگر تنها هوس قمارباز پس از باخت ؛؛بازی دیگر و آغازی دیگر نیست!؟که همچون

شعله ای داغ چشمهایش را روشن می کند به امید آمدن تاس دلخواه ...

پس ما هم باز می اندازیم تاس آرزوهایمان را در دایره زندگی ،

و آغاز می کنیم تحویل دیگری را در این دایره پر مکر و بی حیا..

شاید اینبار نوبت بردن ماست و اگر باز هم نبود، ما را چه باک..

دلخوشیم به قماری دیگر...

خداییش باخت زیادم روحیه ادم که خراب میکنه جهنم.دیگه واسه بازی حسی نمی مونه.

بازم نوروزِ

بازم از اول سال دروغ.اینبار دروغای قشنگ به هم میگیم.

نمیدونم اینبارم گذشت.ولی این اخریاش به سختی.بیخیال.

امیدوارم سالی پر از دلخوش داشته باشیم.پر از زندگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 16:9  توسط مها  | 

 آدم هیچ وقت تنها نیست، مگر وقتی که میخواهد تصمیم بگیرد.

 یک تصمیم جدی.

فقط خودت هستی و خودت.

تنهایی واقعی دقیقا همین جاست. و این مشکل انسان است. چون می فهمد.

می فهمد که تنهاست.

تنهای تنها ......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 0:58  توسط مها  | 

کمی قدم می زنیم، کمی صحبت می کنیم

کمی میخندیم، کمی ناسزا می گوییم

کمی می دویم،کمی همدیگر را قانع می کنیم

من و خودم را می گویم

تصمیم می گیریم کمی با هم زندگی کنیم فقط کمی .

 

پ.ن....هه هه خداییش حس قدم زدنم نیست چه برسه به زندگی.........

روز سپندار مزگان مبارک.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 12:21  توسط مها  | 

خیلی دوست داشتم روزی که میام اینجا.بنویسم به تفاهم رسیدیم

هه.چه خیال خامی.تفاهمی در کار نیست.

تنهاتر از اونی هستم که فکر میکردم.باید دوباره فکر کنم.

هوا سرد است

هوا سرد است ومن منتظر قطارم

قطاری که مسافرم در آن نیست و من هم مسافرش نیستم

هوا سرد است و

من روی ریل قطار خوابیده ام و منتظر قطارم

Click to view full size image

شب تولدمه.چه بزمیست امشب!من اولین و اخرین مهمان این بزمم.....

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 23:57  توسط مها  | 

میخواهم کمی در کوچه پس کوچه های ذهنم با خدایم قدم بزنم.

شاید با هم به تفاهم برسیم  ....  

    Click to view full size image

p.s....میشه به تفاهم برسیم؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 18:7  توسط مها  | 

قلم مویت را به من بده

  آواز خنده های غمت  

 هیچ رنگی نخواهد داشت...

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 1:5  توسط مها  | 

نمي آيي و مي گوييم منتظريم

وقتي كه بيايي چه كنيم با اين دروغ بزرگ؟!

آرزوهایم... همه نذر برگشتنت

شاید که بیایی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 19:3  توسط مها  | 

دلتنگی پیچیده نیست...

یک دل و

 یک آسمون و

یک بغض و

یه عالمه  آرزوهای ترک خورده..!

     

p.s..به همین سادگی..!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 1:25  توسط مها  | 

هر اتفاقی که افتاد

اگه نمی تونی چیز خوبی بگی

هیچــی نگــو

p.s.هیسسسسسسسس

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 0:36  توسط مها  | 

 

"بهترین" و "بدترین"

 دو روی یک سکه اند."

"بهترین" اتفاق ها را نمی خواهم

تا با ناپدید شدنشان بدترین ها مرا در اغوش  می گیرند.

Click to view full size image

پ.ن: "بدترینی" بدتر از حسرت "بهترین" هم هست؟

p.s.خدایا کمی خدایی لطفا....داره سخت میشه.خیلی .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 16:16  توسط مها  |